|
دیشب تمام روح مرا محتشم گرفت
سر تا به پا وجود مرا سوز و غم گرفت
وقتی عزای مشك و عطش را ، دلم گرفت
باب الحوائج قلم آمد ، علم گرفت
حتی دعای بی اثر سینه هم ، گرفت
ذاكر برات دیدن صحن حرم گرفت
قلبم هوای كرب و بلا كرد و دم گرفت
اما در امتحان جنون نمره كم گرفت
یك لحظه روضه ها كه به چشمانم آمدند
حتی مداد و دفتر من سینه می زدند
دیشب دوباره در به در كوچه ها شدم
یكباره از فضای زمینی جدا شدم
از من مپرس ، چه بودم ، چه ها شدم
حس می كنم دچار به نوعی بلا شدم
دست خودم نبود اگر مبتلا شدم
خاك قدوم دلبر آل عبا شدم
یعنی اسیر حضرت خون خدا شدم
در صفحه های آخر مقتل رها شدم
وقتی كبوتر دل من پر زد از قفس
شاعر كنار دفترش افتاد از نفس !
...
دیشب تمام روح مرا محتشم گرفت
سر تا به پا وجود مرا سوز و غم گرفت
وقتی عزای مشك و عطش را ، دلم گرفت
باب الحوائج قلم آمد ، علم گرفت
حتی دعای بی اثر سینه هم ، گرفت
ذاكر برات دیدن صحن حرم گرفت
قلبم هوای كرب و بلا كرد و دم گرفت
اما در امتحان جنون نمره كم گرفت
یك لحظه روضه ها كه به چشمانم آمدند
حتی مداد و دفتر من سینه می زدند
دیشب دوباره در به در كوچه ها شدم
یكباره از فضای زمینی جدا شدم
از من مپرس ، چه بودم ، چه ها شدم
حس می كنم دچار به نوعی بلا شدم
دست خودم نبود اگر مبتلا شدم
خاك قدوم دلبر آل عبا شدم
یعنی اسیر حضرت خون خدا شدم
در صفحه های آخر مقتل رها شدم
وقتی كبوتر دل من پر زد از قفس
شاعر كنار دفترش افتاد از نفس !
...
 |